فرزانه جمالي:
آسمان آبي و دريا ساکت
وکسي ايستاده در کنار ساحل
که در عمق نگاهش
انگار هزار حرف نهفته دارد درون قايق
قايق روان بر روي موجي آرام
خود ره به سوي ساحل هستي نمايان
او تلخ وشيرينهاي خود را درون قايق گذاشته
اين قايق سکسته که کوله بار خود را به سوي ساحل
هستي کشانده
و اين بار
آرام نخواهد گرفت
قايق به روي موجها
پائين و بالا ميرود
از حادثه مي گريزد
انگار در پهناي وسعت دريا
قايق به روي آب سرگردان
از دستهاي وهوي طوفان
.................................................................................................................................................
کمال الدين قلي پور:
(نبرد)
هاي آدمهاي مانده در ماترياليسم مفرط
مانده در تفکر تزلزل تدين
کوه هاي شرق آبستن طلوع اند
و سربازان خورشيد
شمشيرهايشان را دائم تيز مي کنند
منطق اگر حکم نکند
شمشير و خون دوستي شان را دوباره ثابت خواهند کرد
...............................................................................................................................................
دلا ور ايزدي:
(خوابهاي کودکيم)
پري زاد قصه هاي دلتنگيم
ثانيه ها و دقيقه ها را
بعد از رفتنت
گم کرده ام!
ستاره ي خاموش آسمان ديدگانم
نيستي
باور کن
بعد از من/من/بعد از تو
نيستم!
روياي خوابهاي کودکيم
به اندازه ي بوسه بازيهاي قرارهايمان
دوستت دارم!
دليل بودنم!
دير آمدي و زود رفتي
آنقدر زود که حول حولکي
گذشته ي خاکستري مان را با خود برد
به تداوم بودنمان در آخرين قرار
رويا هايم را
بار سيماني از آه وافسوس
به هم مي بافد!
..........................................................................................................................................
سميه قادر پور:
مرده هاي عمودي
عصرهاي پنجشنبه
با شاخه گلهايي خشک
بر سينه گورستان
زنده بودنشان را جشن مي گيرند
ومن خسته از قيام گلهاي اقاقي
اعتقادات خشکيده تن ام را
به روي مقبره ها مي کارم
........................................................................................................................................
در نشست اين هفته دو داستان از خانم فائزه خادم و آقاي مهرزاد مقدس نيز خوانده شد که به زودي در اين وب خواهد آمد!
موفق باشيد!
نظر بدهيد!